تبليغاتX
شب های مانده

شب های مانده

kiss me

وقتی رفتی خونمون بی تو چه ویرونه ای شد

عاشق قدیم چشمات به چه دیونه ای شد

وقتی رفتی باغچمون گلارو پرپر می کنه

کی دیگه اشک منو واسه تو باور می کنه

من پر از بهانه بودم واسه دلبستن تو

تو پر از شکایت از من واسه دلکندن تو

هر شبی با گریه خوابیدم و یادت نمیاد

عمری که به پات گذاشتم تو نمی گفتی نمی خواد

حالا من تو این اتاقم بی تو با یه پنجره

بس که خوندم نشنیدی پاره شد این حنجره

پابه پات اومدم اما پشت پا بهم زدی

قول دادی عزیز من که دل به هرکسی ندی

باشه هر چی تو می خوای برو منو تنها بزار

با تموم خاطرات تو جاده های بی سوار

خداحافظت عزیزم نمی گم خوب یا بدی

ولی رسم بی وفایی رو عجب خوب بلدی

برو اینجا آخره بازی عاشقونه بود

شاه شطرنج دل من آخ عجب دیونه بود

الهی تا زنده هستی خنده باشه رو لبات

ولی نازنیم هیچکس مثل من نموند به پات

نوشته شده در یکشنبه ششم دی 1388ساعت توسط vahshi| |
دیگه دلتنگت نمی شم من سراغ تو نمیام

دیگه حتی که بمیرم با تو بودنو نمی خوام

پشت پا زدی به عشقم پشت پا زدی به بختت

حالا باید تنهایی رو ببری شبها تو تختت

یکی که دوست نداره هر گز اندازه ی چشمام

یکی که پر از عطش نیست بگه تنها تورو می خوام

نگرون نیستم عزیزم بارونه هوا یا صافه

دیگه تو هرگز نمی شی از سئوالاتم کلافه

دیگه هیچکی نیست بپرسه حالتو هر روزو هر شب

تا که عطسه کنی اشکاش در آردو برات کنه تب

بگه درد تو بجونم بگی که بجون مردم

آره من رفتم و دیگه بین این مردم شدم گم

حالا تو هستی فکرات حالا من هستم و عشقم

تو به دنبال هیاهو منم راه سرنوشتم

یه روزی شاید یه روزی چشمامون همو ببینه

شاید اونروز قطره اشکی تو نگاه تو بشینه

مطمئن باش من می خندم به جدایی های رفته

دیگه ناراحت نمی شم حتی یک روزم تو هفته

پس خداحافظ برو من دیگه اسمتم نمی خوام

بگن حتی تو بهشتی من تو اون بهشت نمیام

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت توسط vahshi| |
خيلي من بچگي كردم با تو صاف و ساده بودم

غروري نداشتم و من پيش پات افتاده بودم

واسه اينكه خاكي بودم نديدي دلم شكسته

اومدي رد شدي آسون از كنار من خسته

حيف اونهمه روزايي كه به ياد تو پروندم

هي تو رفتي و با سختي خودمو بهت رسوندم

گريه كردم تو شنيدي اما گريمو نديدي

كفتر جلدم نبودي از رو خونمون پريدي

آخ دلم تنگه بگم من يا كه بازم اشك بريزم

چطوري تنهام گذاشتي چطوري آخه عزيزم

چطوري دلت اومد تو بگي من دوست ندارم

منكه جونمم مي خواستي مي گفتم واست بيارم

توي اين دنياي سنگي كيه مثل من دوباره

بزنيش با خنجر عشق سر رو شونه هات بزاره

همه مي گن تنها موندي پس كو مرد پاك رويات

لبمو دوختم عزيزم فداي يه تار موهات

آره من بايد بسوزم رسم عاشقي همينه

الهي هميشه لبخند روي اون لبات بشينه

اگه تنهام اگه خستم ندادي دستت رو دستم

خدا وا مي كنه آخر دري رو كه رو تو بستم

آخر بازي همينه برو با هركي كه مي خواي

برو چون مي دونم اي گل پيش من ديگه نمياي

برو من دعام هميشه اينكه تنها نموني

قدر اون كسي كه دل رو داده بود بهت بدوني

خداحافظ خداحافظ اي عزيز بي نشوني

نمي خواستم اينجوري شه تو بري پيشم نموني

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت توسط vahshi| |

من  يه جرم تازه دارم واسه تو كه بي وفايي

واسه تو كه رفتي و من نمي دونم كه كجايي

بسكه از مردم شنيدم ديگه تو دوسم نداري

منتظر نبودم هيچوقت برام شاخه گل بياري

من هم آغوشه ي دردم تو هم آغوشه ي مردم

نقش تو تو دفترا رفت نقش من بي رنگ شد و گم

نه به اندازه ي هيچكس اما خيلي بي كسم كرد

دست نامرد تو اي مرد زد به قلبم خنجر درد

با تو آشنا نبودم اي غريبه ي فراري

توي شهر قصه بودم تو كدوم شهر و دياري

پا بزار رو خاطراتم پا بزار رو خلوتامون

برو خط بكش با نفرت روي اسم هر دوتامون

عكسم وبا قاب كهنش بشكن و خواستي بسوزون

پاره كن دفتر شعرم بندازش توي خيابون

پاي تو موندن كه سخت نيست واسه من كه ديگه خستم

واسه من كه ديگه اينجا تو همين جاده نشستم

دستم و رها كن آره تو برو تنها بزارم

باشه هر چي كه تو مي خواي اسمتم ديگه نيارم

رنگ چشمام خاطرت هست گريه هام وقتي كه رفتي

يادته كه من چي گفتم يادته بهم چي گفتي؟

يادته گفتم ميميرم گفتي هر كسي ميميره

گفتم اين دلم رو نشكن آه من راتو مي گيره

گفتي انتظار ندارم كه بموني چشم به راهم

ديگه هيچي من نگفتم تنهايي شده گناهم

آخر قصه ي ما هم به جدايي كشيد آخر

گريه پشت گريه بغض و ندارم يه حرف ديگر

  

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت توسط vahshi| |
خیلی وقته دیگه رفتی حالا من موندم و حرفات

همون روضه های منبر همونکه یادت نمیاد

حالا من موندم و دنیا حالا من موندم و خالی

یه اتاق یه چشم پر اشک تن خسته روی قالی

نه دیگه فکر شکایت نه دیگه عشق و امیدی

نمی دونم کجا هستی بغل کیا خوابیدی

دستاتو دیگه نمی خوام تو دوتا دستای سردم

نمی خوام بگی دوباره می رم اما بر می گردم

نمی خوام خام چشات شم یا صدای عاشقونت

برو داماد کسی شو که دیشب بردیش تو خونت

من عروس بی کسی هام من هم آغوشه ی دردم

عمریه به پات نشستم با خدا صدات می کردم

اما حیف آخر بازی عشقمو فروختی مفتی

کاش از اون لحظه ی اول حرف آخرو می گفتی

خط آخرم همیشه بغضیه که وا نمیشه

برو اما دیگه هیچکی مثل من پیدا نمیشه

 

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت توسط vahshi| |
صدایم نکن

بگذار بخوابم

بگذار هنوز حس کنم رفتنت را خواب می دیدم

صدایم نکن

نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت توسط vahshi| |

کد اهنگ در نوابلاگ