تبليغاتX
شب های مانده

شب های مانده

kiss me

صدایم نکن

بگذار بخوابم

بگذار هنوز حس کنم رفتنت را خواب می دیدم

صدایم نکن

نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت توسط vahshi| |

شايد شعوري براي درك بعضي يافته ها نيست اما...

من اينجايم در يكايك نبرد با زندگي بي حوصله ام اما باز هستم بي آنكه پاك شده ها را به حساب قسمت بگذارم .

براي بازگشت هميشه فرصت هست بايد دستها را از روي زانوها برداشت و به آسمان دراز كرد و فرياد زد مرا ببين هنوز با تمامي دردهايي كه بنده هايت خواسته و ناخواسته بر زندگي ام حكمفرما كردند و تو تنها نظاره گر بودي كه من چگونه به تنهايي از پس اين رنج ها بر مي آيم و مدام به اشك هايم مي خنديدي كه بلند شو فاصله اي تا من نيست و من...

هنوز نگرانم هنوز دلواپسم و تنها به اين مي انديشم كه چطور در پس كوچه هاي غربت آهسته به دنبال كسي باشم كه رفت بي آنكه بگويد چرا؟!!!

و مي دانم كه تو همه ي آنچه من نمي دانم مي داني و مي دانستي و نمي دانم چرا نمي خواستي من از اول بدانم .

برگشتي هست يا نيست مهم اين است كه من به جلو گام گذاشتن را ترجيح مي دهم .

تا خاك تا خوابيدن تا آرامش تا نبود و بود فاصله اي نيست تنها بايد رفت بدون پرسش و پذيرفت هرآنچه تو مي خواهي .

من بازگشتم دستهايم بالاست تسليمم ببين و باور كن كه من آخرين بنده ي خاكي تو نيستم اما تو تنها خدايي بودي و هستي كه من داشتم و خواهم داشت هر چند در سخت ترين لحظات در تنهايي ام با خودم بي تو تنها باشم مرا درياب نشانم بده آنچه بي نشانم كرد.

نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت توسط vahshi| |

 

دليلي برايم نمانده بود ... حتي دلي !فقط حس مدام لحظه ها در پس تجيرهاي بي امان كه دلهاي شعار را به شعر نشانده بود.و صداهاي مضطرب شبانه كه هم آواز با سكوتِ جير جير به صبح مي رسيد و ...تنهايي !

نشاني براي گفتن هست هميشه بايد به انتها فكر كرد ،شروع خودش آغوش مي گشايد.

 تا تبسم را نفهميدي نخند  ،زيرا اشك در پس كركر خنده هايت نمايان مي شود.

و باز به بهانه ي تولد مهر به استقبال پاييز برو حتي اگر بهار آمده باشد به فكر برگهايي باش كه زير پايت خرد مي شدند و برف را در تارهاي موي سپيدت در آئينه به سرما وصل كن تا آتش تابستان آبت نكند.مبهم بگو تا هميشه راه فرار از گفته هايت را داشته باشي و سرد بخند و گرم گريه كن مبادا يادت برود خدا اينجاست...

يك صفحه كاغذ براي پرشدن است پس قلم را بردار و بنويس  ...تو شروع كن شعر شدنش با واژه ها.

و عشق....(سكوت)

مطلب را هميشه مي گوييم و هيچوقت امضا نمي كنيم   مهر تأييد ما فقط خجالتي است كه از باز پس شنيدن گفته هايمان از يك لب ديگر بر رخ مي نشانيم.

خدايا مرا تاييد كن تا امضا كنم.

 

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت توسط vahshi| |
در لابه لای هوسی تاب می خورد

عریان تن و بدنم روی ملحفه

او بوسه می زند به سرو پای من و من

هی فکر می کنم :

فاحشه بودت چه راحت است

می بوسدم مدام و نوازش درون پوست

ای وای مست می شوم آخر شراب کو؟

از پشت می فشاردم و بوسه ای دگر

وحشی من دستهای پر از التهاب کو؟

من رو به روی تو اینبار پر عطش

من روی ملحفه/ من بی قرار و مست

آری من / دختر نام آشنای خوب

خواهی بخواه همینم/ همین که هست

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت توسط vahshi| |
دل من زمونه با ما دیگه رو به راه نمی شه

من و تو تنها می مونیم تو این خونه همیشه

دل من زندگی سخته ولی باید زنده باشیم

دستتو بزار تو دستام یا علی بگو تا پاشیم

دل من غصه نخور چون هر کسی  یه جوری تا کرد

می دونم با هر کی رفتی تو رو از خودش جدا کرد

دل من تنهایی سخته ولی قسمتت همینه

شاید روزی کفتر بخت روی بوم تو بشینه

حکم سخت زنده بودن با این آدما رو داریم

پشت من باش تا خدا هست پیش اینا کم نیاریم

نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت توسط vahshi| |
چرا به من نمی رسی چرا به تو نمی رسم

منکه یه عمره همدم این میله های قفسم

حرف نبودن و نزن می خوای بازم گریه کنم؟

می خوای بگم نرو بمون کنار من تو محبسم

 

سئوال سختیه ولی پرسیدی و جواب دادم

گفتی بی من چه می کنی؟فقط به گریه افتادم

فکر نبودنت برام مثل نبودن هواست

اما تو رفتی  ودیگه دل رو به هیچکی ندادم

 

خالی خالیم بیا پرم بکن با خنده هات

خیلی شکستم می تونم بازم بیافتم روی پات

باز می تونم رنگی بشم مثل مترسک های عشق

طعم تمشک وحشی شه بوسه ی من روی لبات

 

شاعر بی شعور وزن یه هجوه گوی خاطرات

تنها کسی که از تو گفت تنها کسی که موند برات

قلب شکسته و عطش یک هوس مخدری

دیدی به آب نشست گلم تمامی اون نقشه هات

 

خط بزن این قافیه رو تا وزن اون چشات بشه

بیا بپرس یه باز ازم عاشق من دلت چشه؟

تا من بخندم و بگم می شه یه خواهش بکنم؟

می شه که دست تو گلم هیچوقت ازم جدا نشه

 

اونلحظه باورم بکن با من بیا بریم سفر

اگه نمی خوای بمونی منم تو با خودت ببر

حتی اگه بی من می ری برو ولی یادت باشه

گاهی که رد می شه گلم بگیر از عشقمون خبر

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت توسط vahshi| |

کد اهنگ در نوابلاگ